راه ماندگاری
 راه ماندگاری راه ماندگاری 10 خرداد 1397

امید

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد. اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.

شما هنوز وارد حساب کاربری خود نشده اید

کاربر گرامی؛ برای فعالیت در سایت، ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید

ورود به حساب کاربری / عضویت
عنوان دیالوگ در اینجا قرار می گیرد

متن دیالوگ در اینجا قرار میگیرد. متن دیالوگ در اینجا قرار میگیرد.متن دیالوگ در اینجا قرار میگیرد.متن دیالوگ در اینجا قرار میگیرد.متن دیالوگ در اینجا قرار میگیرد.متن دیالوگ در اینجا قرار میگیرد.